داود بن علينقى وزير وظايف
237
سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )
عيادت رجال و شخصيتها در اين چند روز كه افتاده بودم ، جمع كثيرى از آقايان رفقا و رجال دولت و تجار محترم ديدن آمدند از « طهران » و با حال مرض به قدر مقدور از آنها پذيرائى كردم . از طرف « حضرت مستطاب اقدس و الا وليعهد » كه به جهت تشريف فرمائى موكب همايون « اعليحضرت شهريارى مظفر الدين شاه قاجار » به فرنگستان در « طهران » تشريف دارند و نيابت سلطنت مىفرمايند . روز شنبه سيم ورود ما جناب جلالت مآب « آقا سيد ابوالقاسم خان » ، مستوفى ايشان از « سلطنت آباد » تلگراف كرده و براى روز دوشنبه دو ساعت به غروب ، به جهت شرفيابى احضارم فرموده بودند . چون مريض بودم ، حركت امكان نداشت ، تلگرافاً معذرت خواستم . جناب جلالت مآب أجل « خبير الدوله » كه از رياست تلگراف « خراسان » احضار شدهاند ، روز سيم ورود تشريف آورده ، يك شب و يك روز توقف كردند ، قدرى از اوضاع « مشهد » صحبت كرديم و از ملاقات ايشان خيلى محظوظ شدم . « جناب جلالت مآب » « آقاى ملك التجّار » تلگرافى از قصر خود كرده و معذرت ديدن آمدن را به ملاحظه گرمى هوا خواسته و فردا را كه روز يكشنه باشد ، درشكه و كالسكهاى فرستاده بودند كه مخلص با همراهان به قصر ايشان رفته و مهمان ايشان باشم . چون ديدن نكرده بودند ، اين دعوت را نپذيرفته و به آدمشان جواب صحيحى ندادم ، بعد از به حال آمدن و حمّام رفتن ، محض بازديد كردن از آقايان رفتم « طهران » ، منزلى در نزديك منزل « جناب سراج الملك » كرايه كردم ، پانزده روز در « طهران » توقف كردم ، دو مرتبه از طرف « حضرت اقدس و الا » ، احضار به « سلطنت آباد » شدم . سلطنت آباد روز شنبه 23 به همراهى « جناب اعتماد التوليه » با درشكه « جناب سراج الملك » ، به « سلطنت آباد » رفته ، به توسط « جناب مستوفى » سابق الذكر شرفيابى حاصل كردم ، خيلى اظهار التفات و مرحمت فرمودند ، يك ساعت و نيم مجلس طول كشيد . از وضع سفر و آبادى « شام » و ترتيبات « مكه معظمه » جويا شدند ، به قدرى كه مقتضى بود عرض كردم .